انسان با غرور می تازد با دروغ می بازد و با عشق میمیرد
سلام دوستان اميدوارم سال خوبي رو شروع كرده باشين .امسال براي من متفاوت با سال هاي ديگه بود چون امسال من ديگه تنها نبودم ، گرچه سال تحويل امين كنار من نبودم اما وجودش رو در كنار خودم حس ميكردم و چون ميدونستم چند ساعت بعداز سال تحويل مياد پيشم خيلي خيلي خوشحال بودم. لحظه سال تحويل براي همه دعا كردم و از خدا عافيت، عاقبت بخيري و صحت و سلامت خواستم.حدود ساعت هفت وهشت شب بود حسين به همراه خانوادش اومدن خونه ما آخه ما شام اولين شب سال نو رو كنار هم ميخوريم به همين دليل عباس هم به همراه خانومش و پسرش اومدن بالا ولي متاسفانه داداش بزرگم نيومد و اون شب جاتون خالي سبزي پلو باما هي خورديم البته براي امين جونمم نگه داشتم. از خوش شانسي من اون شب قرار بود خواهر زن دادشم بره مكه و قرار شد منم همراهشون برم تا از ترمينال حجاج برم قسمت پروازهاي داخلي دنبال امين ( امين از اين ماجرا بي خبر بود ) و از اونجايي كه پرواز گرگان به تهران يك ساعت تاخير داشت من ، داداشم ، زنش و الناز و محمد رفتيم استقبال و وقتي امين داشت وارد سالن ميشد خودمون رو بهش نشون نداديم و وقتي داشت خارج ميشد من از پشت بهش حمله كردم و گل هايي رو كه برام خريده بود رو از دستش گرفتم، بنده خدا كپ كرد، بعداز كلي خوش و بش رفتيم خونه. من و امين تا چهار شنبه 5/1/88 تهران بوديم تو اين مدت كلي بيرون رفتيم و تا تونستيم خوش گذرونديم تا اينكه مامانشينا اومدن تهران و دو روزي بودن و بعداز اون رفتيم به سمت چالوس آخه حديث (خواهر شوهر كوچيكم ) شوهرش چالوسي و قرار اونجا زندگي كنه. چشمتون روز بد نبينه ساعت 3 بعدازظهر اول جاده چالوس بوديم ساعت 10 شب هم رسيديم چالوس فقط خدا ميدونه ما تو جاده چي كشيديم. اما زيبايي طبيعت خونه، استخر ماهيا و گل خونه هاي فريبرزينا ( شوهر حديث)تموم خستگي رو از تنمون درآورد. صبح روز بعدش هم رفتيم نمك آبرود اين اولين باري بود كه مي رفتم اونجا واقعا طبيعت زيبايي داره اما متاسفانه نتونستيم تله كابين سوار شيم آخه خيلي شلوغ بود فريبرز ميگفت روزاي تعطيل بايد صبح زود بياي تا بتوني راحت تله كابين سوار شيم به هر حال تو همون محوطه دوري زديم بستني خورديم قليوني كشيديم و رفتيم خونه. بعداظهر هم من و امين به همراه برادر كوچيكش سينا و پسر داييش حامد رفتيم محمود آباد البته قبلش زنگ زدم به همكارم آقاي ق د ر د و س ت چون مي دونستم اونم به همراه خانوادش اونجاست و ازش خواستم برامون ويلا پيدا كنه كه بنده خدا همين كار رو هم كرد ( ازش ممنونم ) خلاصه يك شب رو هم محمود آباد بوديم صبح هم بعداز خوردن يك صبحانه مفصل رفتيم كنار دريا قدم زديم، عكس گرفتيم و حدود ساعت 12 ظهر هم حركت كرديم به سمت گرگان و پس از گذشت 4 ساعت رسيديم خونه. |