انسان با غرور می تازد با دروغ می بازد و با عشق میمیرد
سلام دوستان
نمیدونم چجوری بگم !!! نمیدونم چرا خدا من و لایق این کرده که برم خونش!!! آره فردا دارم میرم خونه خدا. واقعا نمیدونم حسم چه جوری بیان کنم.فقط میتونم از خدای خودم تشکر کنم چرا که این سفر رو در جوانی نصیبم کرده خدایا ازت ممنونم.
کعبه یک سنگ نشانی است که ره گم نشود حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست
یا علی
تولد تولد تولدت مبارک بهروزم، امينم، همه كسم، عشقم تولدت مبارك
نوشته شده توسط امین: سلام دوستان خوبم حتماً میخاین بدونین کادو چی گرفتم عشق از دوستي پرسيد: تفاوت من با تو چيست؟دوستي گفت :من افراد را با سلامي با هم آشنا ميکنم وتو با نگاهي، من آنها را با دروغي از هم جدا ميکنم وتو با مرگ. حتما تا حالا متوجه شدين كه من بيش از اينكه اهل رفت و آمد با فاميل باشم با دوستانم دارم و اينكه بعداز 29 سال زندگي در تهران دارم اين شهر رو با تمام تعلقاتش ترك ميكنم و در شهر زیبای گرگان زندگی کنم، اما خوشحالم كه بخاطر كسي دارم اين كار رو ميكنم كه ارزشش رو دار (اين حرف رو فقط من نميگم كسايي كه امين رو ميشناسن هم اين اعتقاد رو دارن و امين هم به من قول داده اولين فرصت شغلي خوبي كه در تهران براش پيدا شه برگرديم هم اينجا ) ميدونيد از ويژگي هاي دوستاي دوران دبيرستانم اين بود كه همه ما از يك طبقه اجتماعي بوديم اما با ورودم به دانشگاه اين ويژگي در دوستان دانشگاهيم وجود نداشت دوستاني مثل: بهناز، سارا، طاهره، معصومه، سميه، نرگس، ثريا، مرضيه و . . . اما اين دوستان ويژگي ديگه اي داشتن و اين بود كه ما از نظر فكري و عقيدتي بهم نزديك بوديم و به نظر من اين ويژگي از ويژگي دوستان دوران مدرسه مهمتره چرا كه از دوستان دوران دبيرستان تنها ناهيد و معصومه هستن كه با من در ارتباط هستند اما من بابيشتر دوستان دوران دانشگاهيم در رفت و آمدم نميدونيد هر كدومشون يك ويژگي دارن كه از ديگران متمايزشون ميكنه و وجوه مشتركي داريم كه اين رابطه رو از سال 1380 تا حالا حفظ كرده. وقتي ياد خاطراتمون ميفتم لذت مي برم و حس خوبي بهم دست ميده و اين يعني زندگي. نميدونيد چه لذتي داره وقتي دوستاتو تو لباس سفيد عروسي ببيني يا اينكه ببيني به به موفقيت هايي شغلي دست پيدا ميكنن . ماها سنگ صبور هميم، هر وقت دلمون تنگ ميشه از روزگار بهم زنگ ميزنيم و درد دل ميكنيم به زمين و زمان بد و بيراه ميگيم و آخرين اخبار رو رد و بدل ميكنيم و ايم ميشه تخليه روحي رواني، يكي ديگه از ويژگي همه دوستام اينه كه حسود و دو بهم زنم نيستن. نميدونيد چه دوراني داشتيم بعداز كلاس ميرفتيم فرحزاد، دركه، فشم و هرجا كه عشقمون ميكشيد، يادش بخير هايداي سعادت آباد، پيتزا پيگو تجريش، پيتزا بوف شهرك غرب، بوفالو چهار راه وليعصر. در اينجا لازم به دوستان عزيزم بگم هيچ نگران نباشيد من هر جاي ايران كه سهله هر جاي دنيا كه باشم نه تنها فراموشتون نميكنم بلكه بهتون سر ميزنم تا احساس دلتنگي نكنيد. سلام نمیدونم امروز چم شده حالم خوب نیست
خداوندا تو تنهایی و من تنهای تنهایم
..
سلام دوستان بالاخره فهمیدین سورپرایز ششمين ماهگردما چی بوده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چهار شنبه بدون اینکه بدون اینکه به امین بگم رفتم گرگان تنها کسایی که از این موضوع اطلاع داشتن بابک برادر امین و حامد پسر داییش بودن. بابک من و رسوند در شرکت رفت منم رفتم بالا وقتی رسیدم دم در اتاق امین دیدم حامد وسینا دارن ازش شیرینی میگیرن تا بهش بگن من اومدم و وقتی چشم امین به من افتاد نمیدونید داشت از تعجب شاخ در میاورد و فقط میخندید و میگفت تو اینجا چی کار میکنی ، امين كه خوبه همكارش آقاي ج ه ا ن ي هم با ديدن من از تعجب چشاش گرد شده بوده. يك ربع بعد امين مرخصي گرفت و رفتيم سمت خونه وقتي رسيديم ديديم در حياط بازه بدون هيچ صدايي رفتيم تو ديديم باباي امين داره با تلويزيون سر و كله ميزنه پس منم يواش يواش رفتم جلو و آروم زدم روشونش و وقتي من و ديد اول با تعجب من و نگاه كرد بعدش خنديد و گفت سلام بابا كي اومدي و مامان شوهر هم با شنيدن صداي ما اومد كلي ذوق كرد و همه به من ميگفتن خيلي بد جنسي كه بدون خبر اومدي آخه نكته جالب اين بود كه حديث و فريبرز هم داشتن از چالوس ميومدن. و اما شب ماهگردمون من و امين دلمون نيومد تنهايي شام بريم بيرون در نتيجه رفتيم پيتزا خريديم ، رفتيم خونه و اين شب خوب رو كنار اون گذرونيديم
تو اين سه روزي كه اونجا بودم اول رفتيم خونه دايي بزرگه امين بعد خونه دايي محمد از اونجا هم امامزاده عبدا... بعدشم خونه عمو كوچيكه البته اينم بگم كه زنگ زديم كه بريم خونه عمو بزرگه كه گفت خونه نيستيم اما خودمون بعدازظهر ميايم پيشتون و آخر شب هم رفتيم خونه دايي احمدش كه تازه از مكه اومده بود در ادامه لازمه كه بگم به كمك زن دايي فرشته آرايشگاه عروسيمو انتخاب كرديم و قرار شد گروه موسيقي هم ايمان پسر خاله فرشته جون باشه باز در اينجا جا داره از ترانه دختر خاله فرشته تشكر كنم چون ايشون هم داره تو پيدا كردن يك عكاس و فيلمبردار كمكون ميكنه. ديگه حوصله نوشتن ندارم
پنج شنبه ۱۰/۰۲/۸۸ ششمین ماهگرد من و امینه براش سوپرایز دارم که بموقع بهتون میگم
تویی عشق اولم..........تویی عشق اخرم....... وقتی کنار منی از همه عاشق ترم....... بزار بگم بدونی چقدر تو رو دوست دارم.... بزار بگم دلم رو فقط به تو می سپارم... بزار بگم که بی تو غم تو دلم نشسته....
نمیدونم چم شده همش با امین دعوام میشه خوب دوست دارم نازمو بکشه اما اونم بعضی وقتا نازمو نمیکشه ، الكي بهونه ميگيره، ميدونم دوسم داره، دلش برام تنگ ميشه، اما به خدا اگه غم اون، دوري از منه، غم من علاوه بر دوريش اينكه قراره تا دوماه ديگه از تهران برم اون وقت نه تنها خانواده بلكه دوستامم ديگه براحتي الان نميبينم خوب دوست دارم شرايطم درك كن . البته من وقتی عصبانی میشم خیلی بداخلاقی میکنم خوب به همه کسایی که اونو میبینن حسودیم میشه آخه نمیدونید قربونش برم از وقتی موهاشو کوتاه کرده چقدر ناز شده تازشم پسرم رژيم داره آخه ميخواد خوش هيكل شه اما اميدوارم لپاش آب نشه كه ميكشمش. اينم بگم با تمام اين حرفا دوست دارما (اينم دخترمون ثمين)
|