انسان با غرور می تازد با دروغ می بازد و با عشق میمیرد
سر زد از دوش پيمبر،ماه در شام غدير تا كه جبرائيل او را داد پيغام غدير
مژده داد او را ز ذات حق كه با فرمان خويش نخل هستى بار و بر آرد در ايام غدير
دين خود را كن مكمل با ولاى مرتضى خوف تا كى بايد از فرمان و اعلام غدير
مىشود مست ولاى مرتضى،از خود جدا هر كه نو شد جرعهاى از باده جام غدير شد
به پا هنگامهاى در آسمان و در زمين تا ولايت شد على را ثبت،هنگام غدير
شور و شوقى شد در آن صحراى سوزان حجاز مرغ اقبال آمد و بنشست بر بام غدير
عشق مولا در دلم از زاد روز من نشست بر جبينم حك بود تا مرگ خود نام غدير
عید سعید قربان، روز رستگاري، روز استجابت دعا،روز گسترش رحمت الهي بر عموم مسلمانان جهان مبارك.
سلام دیروز اولین ماهگرد ما بود.دیروز خواستم به همین مناسبت بیام اینجا اما متاسفانه بلاگفا با مشکل مواجه شده بودومن نتونستم بیام به هر حال وقتی رفتم خونه سورپرایز شدم عزیز دلم به همین مناسبت برام کادو فرستاده بود یک مجسمه خوشگل به همراه یک کارت پستال جا داره ازش تشکر کنم
عشق یعنی با تو خواندن از جنون عشق یعنی سوختنها از درون عشق یعنی سوختن تا ساختن ، عشق یعنی عقل و دین را باختن عشق یعنی دل تراشیدن ز گل ، عشق یعنی گم شدن در باغ دل عشق یعنی تو ملامت کن مرا، عشق یعنی می ستایم من تو را عشق یعنی در پی تو در به در ، عشق یعنی یک بیابان درد سر عشق یعنی با تو آغاز سفر ، عشق یعنی قلبی آماج خطر عشق یعنی تو بران از خود مرا ، عشق یعنی باز می خوانم تو را عشق یعنی بگذری از آبرو ، عشق یعنی کلبه های آرزو عشق یعنی ....................* اي عشق، شكسته ايم، مشكن ما را اينگونه به خاك ره ميفكن ما را ما در تو به چشم دوستي مي بينيم اي دوست مبين به چشم دشمن ما را . . . اين چند وقته اصلا حال و هوام خوب نبوده، چرا؟؟؟ واقعا نميدونم !!! از امين خواستم آخر هفته اي كه گذشت بياد تهران اما نتونست بياد. خوب منم برای اینکه تنها نمونم با دوستام ناهار رفتم بيرون البته بيشتر قرار كاري بود من، سارا، نرگس و شوهرش، طاهره و ثريا بوديم. طاهره ناهار نموند، بهناز هم دير اومد. بعد از انجام كارمون نرگس و شو هرشم رفتن، سارا هم رفت بهشت زهرا سرخاك باباش. من، ثريا و بهناز خيابون وليعصر و به سمت جمهوري پايين ، بهناز 2 تا مانتو خريد، سارافون، شلوار و . . . خريد، ثريا هم يك كاپشن و بلوز خيلي خوشگل خريد. تا حدود ساعت 5 باهم بوديم بعد از هم جدا شديم. يادم رفت بگم وقتي داشتم مي رفتم سر قرار تو اتوبوس ناظم دبيرستانم رو ديدم خيلي خوشحال شدم وقتي ديدمش و اينكه من و به اسم كوچيك شناخت خيلي خوشحال شدم.
|