انسان با غرور می تازد با دروغ می بازد و با عشق میمیرد
الان که دارم این مطلب رو که در مورد تولدمه بنویسم ساعت 3 صبحه روز جمعه 15/11/88، بی خوابی زده بسرم . امسال اولین سالی بود که جشن تولدم رو بدون حضور خانوادم گرفتم و این خیلی برام سخت بود اما این ناسپاسی اگه بگم بهم خوش نگذشت چرا که امین عزیزم برام جشن تولدی گرفت که بیا و ببین و اون شب رو در کنار خانواده امین بودم واقعا خوب بود همشون جوری رفتار میکردن که من احساس غریبی و ناراحتی نکنم البته مامانم به خاطر تولدم به همراه داداشم اومده بود و این هم باعث شد خوشحالیم کاملتر شه و از همین جا هم از امین عزیزم بابت تمام کارایی که برام انجام داده ممنونم و ازش بخاطر هدیه خوبی که برام خرید تا بتونم دوباره با شما باشم(لب تاپ) تشکر میکنم و نکته جالب روز تولدم این بود که تمامی اعضا خانوادم اعم از خواهر و برادرو زن داداش هام و برادر زادهام به من زنگ زدن و تولدم رو بهم تبریک گفتن و دوستای گلمم به من sms دادن که همین جا از همشون تشکر میکنم همین طور از یگانه خواهرام که با این که در جشن تولدم حضور نداشت کادوی تولدم رو فرستاده بود. ساعت 12 ظهره و من تنهام، امروز اربعین، امین رفته شرکت (خوب زندگی خرج داره). اینجا (گرگان) هوا بارونی و باد تقریبا شدیده. دیشب من و امین رفتیم خونه دختر عموش که حلیم بارگذاشته بود تقریبا همه فامیل اونجا بودن و دیدارها تازه شد و قرار شد یک دوره زنانه بزاریم و ماهی یک بار دوره هم جمع شیم اولین دوره هم چهار شنبه هفته دیگه ساعت 4 خونه دختر عمو بزرگه امین یعنی ناهید جونه .خدا بخیر کنه چون جمع شدن زنای فامیل ما دورهم بدون دردسر نیست جالبه براتون بگم این جمعات هم دو بهم زنن هم نامحرم چون اصلا نمیشه باهشون درد دل کرد شاید پیش خودتون بگید پس چرا میخوام تو این دوره ها باشم خودمم نمی دونم شاید چون تنهام وحوصلم سر میره به هر حال به امتحاناش می ارزه و از طرفی من همه این افراد رو میشناسم و سعی می کنم رفتار درستی داشته باشم تا دچار مشکل نشم .
سلام دوستای گلم دلم حسابی براتون تنگ شده
امیدوارم هرجا هستید خوب و خوشو سلامت باشید و از بابت غیبت طولانیم ازتون معذرت میخوام
میدونم نباید دلیل بیارم اما به خدا از مکه که اومدم کلی کار داشتم از دید و بازدیدها گرفته تا کارای مربوط به عروسیم خدا میدونه واقعا گرفتار بودم بعدشم که به اینترنت دسترسی نداشتم اما قول میدم جبران کنم
اما اگه میخواید از احوالات من در شهر گرگان با خبر شید باید بگم هکه چیزایی که مربوط به زندگی مشترک میشه عالیه و از باب دوری از شهر تهران باید بگم سخته اما بودن در کنار امین عزیزم که همیشه هواموداره و تا یکم دلتنگی میکنم هرکاری بتونه برام میکنه از تهران اومدن زود به زود گرفته تا بیرون رفتن و خرید کردن و ...
از خانواده شوهرجونمم بگم که شکرخدا خانواده خوبین مخصوصا مامان شوهرم - پدر شوهرمم که حرف نداره - خواهر و برادرای امین هم که حرف ندارن
شب یلدا هم نزدیکه امیدوارم همتون شب یلدای قشنگی داشته باشین تا میتونین خوش بگذرونین
سعدی هم در مورد شب یلدا گفته : صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود
در ضمن فرارسیدن محرم رو هم به همه شما عاشقان حسین تسلیت میگم و ایشاا.. ؟آخرهفته واسه تاسوعا و عاشورا میایم تهران .
دکتر علی شریعتی در این باره گفته : دیدم عده ای مرده ی متحرک را که بر یک زنده ی همیشه جاوید عزاداری می کنند
سلام دوستان
نمیدونم چجوری بگم !!! نمیدونم چرا خدا من و لایق این کرده که برم خونش!!! آره فردا دارم میرم خونه خدا. واقعا نمیدونم حسم چه جوری بیان کنم.فقط میتونم از خدای خودم تشکر کنم چرا که این سفر رو در جوانی نصیبم کرده خدایا ازت ممنونم.
کعبه یک سنگ نشانی است که ره گم نشود حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست
یا علی |